ماهور



صفحه نخست
تماس با نویسنده


لینک دوستان
کانون فلسفه
نقشينه
اخبار روز
اباذر
شعر کهن
شاملو
عکس حرفه
dave
شعرجهان
داستان حرفه ای
واژه های نسوز
محمد صالح علا
درباره ی تئاتر
ولباگ
ممد يعقوبی
تجسمي
منوچهر زال پور
ويکی پديا
مکانيک عامه
چيزها چگونه کار ميکنند
آفتاب نيوز
شرق
استامينوفن
قصدم آزار شماست
شوپه
محمد
زاغارت
ايران تياتر
آرش
شهاب من
رخداد
امین قضایی
مریم مومنی
تیاتر ما
درام ناصح کامکاری
دید مهندسی



آرشیو وبلاگ
امرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
آبان ۸۸
اسفند ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
اردیبهشت ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱

آمار و خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  



 

اینجا تقریبن همه چیز خوب شده.

به گمانم قرار است بهترک هم بشود

تا حالا که سپردن زندگی به جریان خودش چیز بدی از آب در نیامده

انگار که همه ­مان یاد گرفته باشیم که زندگی را باید به دست باد سپرد

یک چیزهایی هنوز  و کم و بیش می ­آزاردم

اما اگر قرار است که فکر کنیم که دیگر فرصت چیزی را بلد بودن و خوب بلد بودن تمام شده است و باید با زندگی به صلح نشست، آن چیزها هم دیگر طرف توجهم نخواهند بود

می­خواندم که کاش به جای آرزوی توفیق، در آرزوی بودن و دانستن بودیم، به جای مقتصد بودن و زیریکی، سخاوتمند بودن و عشق به جهان را می­آموختیم

تا آنجا که یادم می­آید قدیمترها دیگر از این آرزوهایم خسته بودم، اما حالا می­بینم که راست است و پس باز هم ای کاش . . .

اما شاید بزرگترین چیزی که هنوز با آن کنار نیامده ­ام تنهایی­ست. این تنهایی بد جور دارد فَشار می­آورد. باید یاد بگیرم که خودم را تحمل کنم. بدنم را ذهنم را نیازهایم را و تنهاییم را. تنهایی، اگر خودت را نشناخته باشی، چیز وحشتناکی­ست.

قرار است از ایران بروم و این چند ماه باقی مانده را با آن­که می­دانم حسرتش را خواهم خورد نمیتوانم از ساده سپری شدنش جلوگیری کنم. دوست داشتم با مادرم بیشتر باشم با پدرم که دارد پیر می­شود و با خواهرهایم که نمی­دانم چه چیز در انتظارشان است یا چند سالی دیگر دارند چه کار می­کنند چه آرزوهایی دارند و با چه موجوداتی می­پرند. دوست دارم باهاشان عکس­های خیلی ماندنی بگیرم از آن­ها که مثلا تجسم پدرانگی­ست و تنهایی، تصور دل­واپسی­ ست و مادرانگی.




 

داوطلب عزیز

از interest ی که به موسسه ما داشتید بسیار ممنون هستیم.

اما ما ریگرت داریم که نمیتوانیم به شما position ی پیشنهاد بدهیم

همانطور که میدانید امسال شرایط بسیار competetive بود و ما مجبور هستیم

که applicant های بسیار شایسته ای مثل شما را accept نکنیم.

ما شور هستیم که شما می توانید در موسسات مهمی اینترست خود را pursue کنید و

امیدواریم در future کاری خود lucky باشید.

با تشکر

کمیته ی بررسی این همه داوطلب ایرانی




از طرف یک دوست

جایت اینجا . . . خالی نیست، جایت . . . درد دارد




 

این روزهای من اصلا به حساب نمی­ آیند

در هیچ کجای زندگی­ ام نیستند

انگار دارم که زمان ایستاده و بیرون از من هم خبری نیست

و قرار نیست برای بقیه هم گویا اتفاقی بیفتد

انگار دارم که دست جمعی این روزگار را تحمل می­کنیم

همه­ اش انتظاری­ست که این قطعه­ ی کشدار زندگی هر چه زودتر بگذرد

از زندگی پرت کرده­ ام خودم را بیرون

نه تغییری نه احساس جریان داشتنی

نمور و سنگین

تمام زور خودم را زده­ ام

که به خودم بقبولانم که

تو دیگر داری و باید مهندسی می­شوی و بشوی

ولی دلم هم­چنان یک فیلم ساکت و ساده می­خواهد

با نگاه­های خیلی ساده و کمی معنی دار و غیر جدی

دارم موسیقی نواحی آفریقا گوش می­دهم، باراکا . . .

 




 

 

من از دهان راز تو

چه شعرها مکیده ام . . .

 

 




عبدی

موزیک خوب

نور قشنگ

برنو با چن دونه فشنگ

گیلاس خالی روی میز

ردیف سیگاریِ برگ

توهم از جنس سکوت

سکوتی از جنس یه سنگ

پیپ سیاه وسوسه

کبریت اول یه جنگ

ناپلئونای بی سپر

مقاله ی تیمور لنگ

مترسکای بی کلاغ

آدمکای گیج و منگ

هوا خوری با طعم چای

تو چاردیواریای تنگ

شکلک درآوُردنای ما

با دیدن اوج سرنگ

 ضر زدنای الکی

کاندید بی مخ مشنگ

عطسه ی دانشگاه شهر

لیسانسه ی باعث ننگ

تیتر یه روزنامه ی خوب

احداث یه الا کلنگ

سانسور بچه های کار

تو سرزمین بی تفنگ

نقطه سر خط یه سوال

مخصوص آدمای منگ

تو بیت اول واسه چی

نوشته شعار منگ

برنو با چن دونه فشنگ

ای آدمای بی تفنگ

النگ و دولنگ

دو رنگ و سرنگ

بازی میکنن خیلی قشنگ


 




Cell Phone

 

How many times I am supposed to check out my delivery report to you,

being sure if you got my message or not,

it has been my simple concern today





 

 

How tedious I seem to be nowadays. There is always somthing to pretense in my life. Somthing I wait for to be who I would like to be afterward, loosing my  irretrievable sense of being. So I am so sorry . . .




فرمان اول

با هر آن کس که دوستش میدارید هم خانه نشوید