اینجا تقریبن همه چیز خوب شده.
به گمانم قرار است بهترک هم بشود
تا حالا که سپردن زندگی به جریان خودش چیز بدی از آب در نیامده
انگار که همه مان یاد گرفته باشیم که زندگی را باید به دست باد سپرد
یک چیزهایی هنوز و کم و بیش می آزاردم
اما اگر قرار است که فکر کنیم که دیگر فرصت چیزی را بلد بودن و خوب بلد بودن تمام شده است و باید با زندگی به صلح نشست، آن چیزها هم دیگر طرف توجهم نخواهند بود
میخواندم که کاش به جای آرزوی توفیق، در آرزوی بودن و دانستن بودیم، به جای مقتصد بودن و زیریکی، سخاوتمند بودن و عشق به جهان را میآموختیم
تا آنجا که یادم میآید قدیمترها دیگر از این آرزوهایم خسته بودم، اما حالا میبینم که راست است و پس باز هم ای کاش . . .
اما شاید بزرگترین چیزی که هنوز با آن کنار نیامده ام تنهاییست. این تنهایی بد جور دارد فَشار میآورد. باید یاد بگیرم که خودم را تحمل کنم. بدنم را ذهنم را نیازهایم را و تنهاییم را. تنهایی، اگر خودت را نشناخته باشی، چیز وحشتناکیست.
قرار است از ایران بروم و این چند ماه باقی مانده را با آنکه میدانم حسرتش را خواهم خورد نمیتوانم از ساده سپری شدنش جلوگیری کنم. دوست داشتم با مادرم بیشتر باشم با پدرم که دارد پیر میشود و با خواهرهایم که نمیدانم چه چیز در انتظارشان است یا چند سالی دیگر دارند چه کار میکنند چه آرزوهایی دارند و با چه موجوداتی میپرند. دوست دارم باهاشان عکسهای خیلی ماندنی بگیرم از آنها که مثلا تجسم پدرانگیست و تنهایی، تصور دلواپسی ست و مادرانگی.

داوطلب عزیز
از interest ی که به موسسه ما داشتید بسیار ممنون هستیم.
اما ما ریگرت داریم که نمیتوانیم به شما position ی پیشنهاد بدهیم
همانطور که میدانید امسال شرایط بسیار competetive بود و ما مجبور هستیم
که applicant های بسیار شایسته ای مثل شما را accept نکنیم.
ما شور هستیم که شما می توانید در موسسات مهمی اینترست خود را pursue کنید و
امیدواریم در future کاری خود lucky باشید.
با تشکر
کمیته ی بررسی این همه داوطلب ایرانی

از طرف یک دوست
جایت اینجا . . . خالی نیست، جایت . . . درد دارد

این روزهای من اصلا به حساب نمی آیند
در هیچ کجای زندگی ام نیستند
انگار دارم که زمان ایستاده و بیرون از من هم خبری نیست
و قرار نیست برای بقیه هم گویا اتفاقی بیفتد
انگار دارم که دست جمعی این روزگار را تحمل میکنیم
همه اش انتظاریست که این قطعه ی کشدار زندگی هر چه زودتر بگذرد
از زندگی پرت کرده ام خودم را بیرون
نه تغییری نه احساس جریان داشتنی
نمور و سنگین
تمام زور خودم را زده ام
که به خودم بقبولانم که
تو دیگر داری و باید مهندسی میشوی و بشوی
ولی دلم همچنان یک فیلم ساکت و ساده میخواهد
با نگاههای خیلی ساده و کمی معنی دار و غیر جدی
دارم موسیقی نواحی آفریقا گوش میدهم، باراکا . . .

Cell Phone
How many times I am supposed to check out my delivery report to you,
being sure if you got my message or not,
it has been my simple concern today

Once
-where is she?
-she's gone
-she is dead?
-no she's gone

How tedious I seem to be nowadays. There is always somthing to pretense in my life. Somthing I wait for to be who I would like to be afterward, loosing my irretrievable sense of being. So I am so sorry . . .

فرمان اول
با هر آن کس که دوستش میدارید هم خانه نشوید
